تبلیغات
ادبیات و موسیقی - گفت‌وگو با حسین علیزاده / هنرمند نباید بی‌تفاوت باشد

 

منبع: تحریر

در پی رویدادهای چند ماه گذشته در ایران، تور آمریکای شمالی نخستین برنامه‏ای است که گروه شما ارائه می‏کند. کارهای ارائه شده در این کنسرت تا چه اندازه از نظر فرم و محتوا متأثر از رویدادهای سیاسی اجتماعی کنونی ایران بوده است؟
هنرمندان در هر دوره و شرایطی که زندگی می‏کنند، متاثر از محیط و اطراف خود هستند؛ قبل از این که وارد بحث سیاسی شرایط بشوند. یعنی انگیزه‏ای که آن حس را به‏وجود می‏آورد، برداشتی بیرونی است که هنرمند از بیرون می‏گیرد و آن را به زبان هنرش بیان می‏کند.

خیلی مواقع وقتی آدم به کارهایش برمی‏گردد و آن‏ها را گوش می‏کند، می‏بیند که حتی می‏شود حس و زمان را، یعنی حس آن زمان را که چه شرایطی بوده، در آن دید.
به هر صورت شرایطی که در ایران وجود دارد، قطعاً تأثیر می‏گذارد و به نوعی خودم تشبیه می‏کنم، مثل این که بغضی در کل این کارها وجود دارد. البته از نوع دیگری بغض هم وجود دارد؛ چون اولین کاری که روی شعر نیما اجرا می‏شود، به یاد پرویز مشکاتیان از دوستان ما و از استادان موسیقی که به تازگی درگذشت بود و ما این کنسرت را با یاد او شروع کردیم.

همان‏طور که گفتید، هنرمند از جامعه‏ای که در آن زندگی می‏کند، تاثیر می‏گیرد و تحولات جامعه در نوع کار هنری‏ای که خلق می‏کند، تاثیر مستقیم دارد. اما از سوی دیگر، مردم در یک شرایط هیجانی خاص از هنرمندان انتظار دارند که به نیازهای هیجانی مردم در آن شرایط خاص پاسخ‏ بدهد.
آیا هنرمند باید از این خواست گروهی از مردم پیروی کند یا این که نه؛ به مسائل عمیق‏تری فکر کند و تابع هیجانات روز نشود؟

هنرمند چیزی را برای احساس خود تکلیف نمی‏کند و در این باره هم نمی‏توان مطلق چیزی را گفت. هنرمند می‏تواند در لحظه متأثر از اتفاق یا شرایطی که وجود دارد، کاری را بسازد و آن را ارائه کند. حال با نگرش و موضعی که حتی دارد.
منتها نمی‏توان به هنرمند دیکته کرد که مثلا باید در آن لحظه این کار را انجام بدهد یا نه. ضمن این که هنرمند هم نمی‏تواند آدم خنثایی باشد و هر اتفاقی می‏افتد، بگوید نه من چون یک هنرمندم، فقط می‏نشینم کار هنری‏ام را انجام می‏دهم و این نگاه را هنری نداند.
وقتی به تاریخ نگاه می‏کنیم و اشعار و ادبیات‏مان را که تدوین شده است، یعنی از قرون گذشته باقی مانده و نسبت به خیلی چیزهای دیگر دست‏نخورده‏تر است بررسی می‏کنیم، می‏بینیم که حتی می‏توانیم زمان حافظ را درک کنیم و می‏توانیم بفهمیم حافظ در چه شرایط زندگی می‏کرده است. در صورتی که اگر حافظ به جای این اشعار، دو تا شعار می‏ساخت، آن شعارها الان دیگر وجود نداشت.
ما می‏توانیم شعرهای قرن‏های پیش را بخوانیم و امروز را هم در آن ببینیم. در موسیقی و هنرهای دیگر هم همین‏طور است. منتها در کشور ما هنرهای دیگر شرایط مشکل‏تری داشتند و ممکن است مانند ادبیات خیلی ملموس نباشند.
ضمن این که اشعار خیلی به مسائل اجتماعی نگاه داشته‏اند، حال هرکدام از شعرا با یک انگیزه و یک درون‏نگاه خاص. اما آن‏قدر ارزش هنری و کیفیت این اشعار بالا هستند که تاریخ تمام شدن ندارند. این در تمام کشورهای دنیا و در تمام فرهنگ‏ها اتفاق می‏افتد.
البته نباید از آن‏چه در لحظه اتفاق می‏افتد، غافل شویم. فرضاً اگر بخواهیم کتاب را با روزنامه و مجله مقایسه کنیم، روزنامه و مجله چیزهای بسیار ضروری‏ای هستند که به مسائل روز می‏پردازند.
روزنامه می‏تواند فردا منتشر شود و حتی خبر دیروز را هم تکذیب کند. ولی به هرحال نبض جامعه دارد با این‏ها می‏گذرد. بخش دیگر هم کتاب است که تاریخ است و نوشته می‏شود. رمان‏های مختلف نوشته می‏شوند و هر کدام ارزش‏های هنری خود و عمری طولانی دارند. اما نمی‏شود هیچ‏کدام را نفی کرد.
اما نقش هنرمند عمیق‏تر از بررسی وقایع‏نگارانه‏ی مسائل است. اما باز تاکید می‏کنم که هنرمند واقعی نمی‏تواند چشم و گوش‏اش را ببندد و بی‏تأثیر از مسائلی که در کنارش اتفاق می‏افتد بگذرد.
هنرمند خیلی واقعی و خوب کسی است که هم بتواند جواب‏گوی مسائل و شرایطی که در آن زندگی می‏کند، باشد و هم اثر هنری به‏جود بیاورد. البته این حالت دیگر خیلی خاص است و انگشت‏شمار هنرمندانی در دنیا هستند که این کار را می‏توانند بکنند.

هنرمند به عنوان یک شهروند عقاید اجتماعی و باورهای خاص خود را در ارتباط با وقایعی که در جامعه اتفاق می‏افتند، دارد. ممکن است الان هنرمندی احساس کند که باید به جنبه‏ی خاصی از نیازهای جامعه بیشتر بپردازد.
این حالت با آزادی ذهنی‏ای که هنرمند باید داشته باشد تا بتواند خود را رها کند و به یک خلاقیت برسد، در تضاد قرار نمی‏گیرد؟

قطعاً؛ ولی شرایط هنرمندان در جوامع مختلف متفاوت است. ممکن است هر کشوری آزادی و دمکراسی را به شکلی تعریف کند و در جایی این دو تعریف خاص خود را داشته باشند. در کشورهایی که آن‏چه در دنیا اسم‏اش آزادی و دمکراسی هست وجود دارد، هیچ‏وقت هنرمند لازم نیست خود را سانسور کند.
آقای مایکل مور، فیلمی علیه رییس جمهور کشور می‏سازد و جایزه هم دریافت می‏کند. اما در ایران این امکان وجود ندارد. اگر شما چنین فیلمی بسازید، قبل از آن که فیلم ساخته شود و اصلا روی کاغذ بیاید، مجرم هستید. این است که نمی‏شود مقایسه کرد.
به نظر من، تیزبینی، نگاه و شکلی که هنرمند می‏خواهد کار کند به شرایط‏اش برمی‏گردد و این که اگر سانسور هست و آزادی نیست، هنرمند چگونه کار می‏کند که در ضمن به تعهدات هنری‏اش هم بپردازد.
نمی‏گویم تعهدات کلی، بلکه هر هنرمندی در درجه‏ی اول تعهد به هنرش دارد و بعد بقیه‏ی مسائل. نمی‏شود شما به عنوان هنرمند کار بد و کاری که ارزش هنری نداشته باشد ارائه بدهید، ولی اسم‏اش را بگذارید که من یک هنرمندم که دارم یک اثر هنری به‏وجود می‏آورم. هنرمند در درجه‏ی اول به اثر هنری‏اش تعهد دارد و آن اثر هنری باید در معیارهای هنری بگنجد.
هنرمندان می‏‏‏توانند دو دسته باشند؛ بعضی‏ها به هنر برای هنر نگاه کنند و بعضی‏ها هنر و مسائل اجتماعی را در کنار هم ببینند که آن وقت هنر هم باشد.
اما آن‏چه الان آدم می‏بیند، جنبه‏ی هنری‏اش زیاد مطرح نیست، بیشتر جنبه‏ی روزمرگی‏ دارد. مانند همان روزنامه است؛ چیزی ساخته می‏شود و با وسائلی که وجود دارد، زود به گوش مردم می‏رسد ولی تقریبا هر هفته ممکن است فراموش شود.
آثاری هم هستند که بالاخره دلیلی دارد که در گوش و ذهن مردم می‏مانند. اگر خیلی هم هنری نباشند، حتما یک حس واقعی و یا حس هنری در آن‏ها هست. ولی بقیه می‏آیند و می‏روند و اثری هم از آن‏ها باقی نمی‏ماند.
در هر صورت مساله این است که هنرمند در کجا و با چه شرایطی، آن‏چه را جزو تعهدات خودش می‏داند بتواند انجام بدهد. نمی‏شود یک شکل برایش قائل شد و بگوییم کسی که در کانادا است، همان‏گونه کار می‏کند، فکر می‏کند و عرضه می‏کند که کسی که در ایران و کشورهای مانند ایران است.

|  - مدت زمان: 13:09 |

نکته‏ی دیگری که به خصوص در دو کار گروهی‏ای که شما عرضه کردید به چشم می‏خورد، نقشی است که شما بیشتر و بیشتر به موزیسین‏های جوان‏تر می‏دهید.
آیا این یک ضرورت حرفه‏ای خاص یکی از بزرگان موسیقی ایران است که می‏خواهد آن را منتقل کند یا این که نقش و میزان حضور نسل جوان است که خود به خود در کارهای شما انعکاس پیدا می‏کند.

البته نسل جوان ما، چه برخی از جوانانی که در خارج از ایران و چه تعداد زیادی که در ایران هستند، سرمایه‏های موسیقی ما هستند.
ما بعضی‏ وقت‏ها به خاطر مشکلاتی که هست و این جوانان کم‏تر می‏توانند به کشورهایی مانند آمریکا و کانادا سفر کنند، مجبور می‏شویم از نوازنده‏های محلی هم استفاده کنیم.
نوازنده‏های محلی هم با کیفیت‏های متفاوتی وجود دارند، اما نوازنده‏های بسیار بسیار خوبی در ایران هستند که به خاطر مشکلات سفر، خیلی وقت‏ها نمی‏توانند همراه ما باشند.
ولی آن‏چه هست، نگاه خیلی ساده‏اش این است که ما از جوانان کنار دست خودمان انرژی می‏گیریم. بالاخره سن ما بیشتر از این بچه‏ها است و وقتی آن‏ها هستند، خودبه‏خود وجودشان انرژی می‏دهد. عشق‏شان، امیدشان، حس و اشتیاقی که دارند، خیلی حس خوبی است که در گروه وجود دارد.
ضمن این که خود ما هم همین‏طور یاد گرفته‏‏ایم. از ابتدا که بچه یا جوان بودیم، کنار دست استادهای‏مان می‏نشستیم و کار ارائه می‏کردیم.
این سنتی است که در ایران وجود دارد و اگر امکانات سفر بهتر از این بود که هست، تعداد خیلی بیشتری از جوانان که خیلی‏های‏شان از نظر کیفیت کاری اصلا کم ندارند و خیلی نوازنده‏های خوبی هستند، می‏توانستند همراه ما باشند.
می‏توانم بگویم بدون نسل جوان و نیرویی که با خود همراه می‏آورند، تقریبا امکانش نیست. هرچه بیشتر آدم بتواند این جوان‏ها را تربیت کند و در کنار خود داشته باشد، در واقع به خودش و به انرژی خودش هم کمک کرده است.
همین‏طور جامعه هم نگاه می‏کند که بالاخره جوان‏ها هستند که فرهنگ‏اش را ادامه می‏دهند و آن‏ را به نسل بعدی‏شان منتقل می‏کنند.

اشاره‏ای هم به زنان و دختران جوان موزیسین داشته باشیم؛ روند پیشرفت و مشارکت آنان در جریان موسیقی ایرانی‏ای که شما دارید کار می‏کنید، چگونه است؟
بعد از انقلاب می‏توان گفت به خاطر سخت‏تر شدن شرایط و بیشتر شدن مشکلات موسیقی، تعداد کسانی که طالب موسیقی بودند، بیشتر شد. هرچیزی به طور غیرطبیعی جلوی آن گرفته شود، بیشتر مشتاق پیدا می‏کند.
تعداد زنانی که امروز در موسیقی ایران کار می‏کنند، چه در سطح هنرجو و چه در سطح حرفه‏ای، نسبت به گذشته خیلی بیشتر است.
در ایران یک‏ سری محدودیت‏ها به خصوص برای خواننده‏ی زن وجود دارد. ولی حتی در رشته‏ای که ارائه‏ی کار در ایران تقریباً غیرممکن است، تعداد خوانندگان زنی که در این سال‏ها تربیت شده‏اند، خیلی بیشتر از گذشته است.
حالا ممکن است گفته شود که «خُب کو؟!ِ» هرچند آن‏ها کارشان را نمی‏توانند ارائه کنند، ولی من حداقل به عنوان کسی که تدریس می‏کنم، این را می‏بینم.
در سطح نوازندگی در میان زنان، سطح بسیار بالا است و خوشبختانه تعدادی از آنان الان در آمریکا و کشورهای مختلف دیگر چه در زمینه‏ی نوازندگی و چه در زمینه‏ی پژوهش موسیقی در دانشگاه‏های مختلف دنیا تحصیل می‏کنند.
اگر روزی موسیقی با شایستگی تمام در ایران جایگاه خود را داشته باشد و این‏قدر نابسامانی نداشته باشد، ما الان سرمایه‏ی خوبی در میان جوانان داریم. در میان زنان هم که تقریباً می‏توان گفت بی‏نظیر است.
همان‏طور که برای نمونه تعداد کارگردانان زنی که در ایران هستند را حتی در کشورهای اروپایی نمی‏توان دید. یعنی خیلی باید زن‏های ایران را ستایش کرد.

محمد تاج‌دولتی / رادیو زمانه




| تصنیف مرا عاشق، بیاد پرویز مشکاتیان 1 - 2 |
| هــمــنــوازی حســیــن علیــزاده و کیـهان کلهر |