تبلیغات
ادبیات و موسیقی - صدای شجریان پخش نمی شود / ماجرای شجریان و صدا وسیما از زبان مختاباد


معاون صدا :صدای محمدرضاشجریان را حتی در ماه رمضان هم پخش نمی‌كنیم

یادداشتی از سید ابوالحسن مختاباد : ماجرای شکایت آقای شجریان/از حاشیه تا اصل

در پی اعتراض و شكایت استاد محمدرضا شجریان نسبت به پخش آواز و موسیقی آثارش از شبكه‌های صداوسیما در ماه گذشته و شكایت او از معاون صدا، محمدحسین صوفی گفت: از این پس حتی در ماه رمضان صدای محمدرضا شجریان از شبكه‌های رادیویی پخش نمی‌شود.

معاون صدا كه رییس اسبق مركز موسیقی صداوسیما نیز بود در گفت‌و‌گو با خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا) با اظهار این كه « برای تولید برخی از آثار استاد شجریان سازمان صدا و سیما و بعضی دیگر خود ایشان، هزینه كرده‌ است» گفت: با این حال از این پس هیچ یك از این دو دسته آثار از رادیو پخش نمی‌شود.

پنجم مرداد ماه 88 محمدحسین آقاسی- وكیل محمدرضا شجریان- با اشاره به شكایت موكلش از معاون رادیو رییس سازمان صداوسیما و روزنامه‌ی كیهان گفته بود: بازپرس پرونده از صداوسیما مجوز پخش آثار استاد شجریان را درخواست كرده است. او با استناد به ماده 23 قانون حمایت حقوق مولفان و مصنفان به ایسنا گفته بود: صوفی را از جهت این‌كه معاون رییس سازمان صداوسیما بوده و تمام موسیقی‌های قابل پخش در این سازمان در زمان تصدی او با تایید وی در اداره متبوعش پخش می‌شده، شكایت كردیم و در شكواییه اعلام كردیم از ایشان و هر كسی كه تصمیم به پخش آثار استاد شجریان گرفته، شكایت داریم.

این اقدام در پی نامه‌ی اعتراض آمیز 25 خرداد ماه استاد آواز ایران به عزت‌الله ضرغامی-رییس سازمان صدا و سیما- صورت گرفت كه در بخش‌هایی از آن آمده بود:« اینجانب در سال 1374 نیز اعلام کردم راضی به پخش آثار خود از صدا و سیما نیستم. مجددا تقاضای خود را تکرار کرده و تاکید می کنم آن سازمان هیچ نقشی در تهیه این آثار نداشته و شایسته است به حکم شرع و قانون سریعا کلیه واحدهای آن سازمان از پخش صدا و آثار من خودداری کنند.»

پیش از این نیز شجریان در نامه‌یی به علی لاریجانی- رییس وقت سازمان صدا و سیما- از او خواسته بود به شبکه‌های مختلف رادیو و تلویزیون دستور دهد به جز دعای «ربنا» و مثنوی افشاری - که در ایام ماه رمضان و هنگام افطار از شبکه‌های مختلف روی آنتن می‌رود، از پخش آثار دیگر او خودداری کنند.

استاد آواز ایران در این نامه‌ آورده بود: «سازمان صدا و سیما موظف است برای پخش آثار هنرمندان از آنان کسب اجازه کند و حقوق مادی آثارشان را هم برای هر نوبت پخش آثارشان رعایت کند.»

این در حالیست كه مهرماه سال 86 كرم رضا پیریایی- رییس سابق مركز موسیقی- در نشستی مطبوعاتی با بیان این كه با استاد شجریان نیز مشكلی نداریم، گفته بود: استاد ناراضی نیستند و در طول شبانه روز، رادیو پیام كارهای استاد شجریان را پخش می‌كند.

لینك خبر‌:  http://www.isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1378459  منبع : ایسنا

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-==-=-=-=-=-=-=-=-=-=-==-=-=-=-

یادداشتی از سید ابوالحسن مختاباد : ماجرای شکایت آقای شجریان/از حاشیه تا اصل

سربانگ، وبلاگ شخصی سید ابوالحسن مختاباد



اول:اگر چه نحوه مواجهه روزنامه كیهان و توهینی كه به استاد شجریان روا داشتند، قلب هر ایرانی علاقه‌مند به فرهنگ و هنر را می‌آزارد،‌اما به گمانم پرداختن و اهمیت دادن به هتاكی‌های این روزنامه كه به تحریف حقیقت و تقدیس خشونت شهره است،‌آب در هاون كوبیدن است. چرا كه تا كنون هم به رغم تمامی شكایت‌هایی كه علیه این روزنامه و رفتارهای فراقانونی‌اش صورت گرفته، آنها نه تنها متنبه نشده‌اند بلكه بر رفتارهای خود افزوده اند.


«نرود میخ‌آهنین در سنگ» ضرب‌المثل‌ متناسبی برای این گروه است كه به شكل دقیقی مفهوم بی‌تاثیری گفت وگو با افرادی را نشان می‌دهد كه ساختار و چارچوب ذهنی آنها با فرضیات و چارچوب‌های یك ذهن منطقی تفاوت‌های اساسی دارد.


به گمان من روزنامه كیهان در كشاكش و گفت و گو با افراد دیگر، از مكانیسمی استفاده می‌كند كه در روانشناسی به آن «مكانیسم انكار» می‌گویند.


اگر بخواهیم به صورت ساده این مكانیسم را توضیح دهیم باید بگوییم در این مكانیسم فرد به جای آنكه به پرسش‌های فرد مقابل پاسخ‌های منطقی بدهد، با انكار كردن برخی بدیهیات توپ را در زمینی دیگر می‌اندازد كه اصولا زمین بازی نیست. یعنی در همین ماجرای آقای شجریان هیچ قانونی در جمهوری اسلامی كار آقای شجریان( نامه به صدا و سیما و مصاحبه با یك رسانه خارجی) را مصداق وطن فروشی نمی‌داند. اما نویسنده كیهان چنین می‌پندارد و قانون وی همان شیری است كه خدا هم نافرید.


به گمان من تنها چاره مقابله با این گونه افراد سكوت كردن و یا در نپیچیدن با آنها است و در نهایت پناه بردن به قانون است. همان كاری كه حضرت عیسی در داستان مثنوی معنوی در دفتر سوم انجام داد.


در آن داستان فردی می‌بیند كه حضرت عیسی(ع) در حال فرار كردن است و از كوهی بالا می‌رود.آن فرد كنجكاو می‌شود و از خود می‌پرسد كه چرا فردی مانند عیسی‌كه پیامبر خداست باید بگریزد. برای پاسخ به این سوال به تعقیب آن محتشم می‌پردازد و در نهایت به او رسیده و ماجرا را جویا می‌شود.


مرد می‌گوید كه برای من جای تعجب است تویی كه پیامبر خدایی و مرده را زنده می‌كنی و كر را شنوا وكور را بینا چرا باید بگریزی.


عیسی در پاسخ می‌گوید همان اسم اعظمی كه من بر كر و كور خواندم و شفا یافتند و یا بر كوه خواندم و كوه شكافت و یا بر تن مرده خواندم ، مرده زنده و روان شد، همان اسم اعظم را هزاران بار بر فرد احمق خواندم اما سودی نداشت و وی همچنان در حماقت خویش باقی ماند.


مولوی در پایان این داستان نتیجه گیری می كند كه گفت وگو با افرادی كه احمقند و گوش شنوایی برای شنیدن سخنان منطقی ندارند، امری بی فایده است و نتیجه گیری می‌كند كه:


ز احمقان بگریز چون عیسی گریخت


صحبت احمق بسی خونها كه ریخت؟


دوم: روزنامه كیهان با ایجاد حاشیه افراد را از اصل ماجرا دور می‌كند،دامچاله‌ای كه خانه موسیقی هم در آن افتاده است كه در بیانیه حمایتی خود از آقای شجریان به جای آنكه حق قانونی شجریان در برابر صداو سیما برجسته شود و توهین كیهان به حاشیه رود،كیهان و توهینش اصل و در مقابل به شكل بسیار كمرنگ و بدون اشاره به مصداق صدا و سیما و اجحافی كه از سوی این رسانه ملی بر اهل فرهنگ و به خصوص تولید گران موسیقی( شركت‌ها و اشخاص) می‌رود، بیانیه‌ انتشار می‌یابد. به گمان من اصل ماجرای آقای شجریان و اهل موسیقی عدم رعایت قانون و اخلاق و شرع توسط سازمان صدا و سیما در نوع استفاده از‌آثار هنرمندان است.

حتی واكنش تازه آقای شجریان هم معلول رفتار غیرحرفه‌ای صدا و سیما در انعكاس اخبار و رخدادهای بعد از انتخابات است و اگر این نهاد این گونه رفتار نمی‌كرد شاید آقای شجریان همچنان سكوت می‌كرد.اما صدا و سیما نشان داد، به رغم تمامی امكانات پژوهشی و مدرسی كه در زمینه رسانه و حرفه آن در اختیار دارد( ازجمله اخیرا جلد دوم فصلنامه مدیریت بحران در رسانه را مركز تحقیقات صداو سیما انتشار دارد) هنگام عمل مصداق آن گفته معروف می‌شود كه «دو صد گفته چون نیم كردار نیست»


صدا و سیما در این ایام سعی كرد با حبس كردن اخبار و حقیقت فروشی یك‌سویه، به شهروندان گزارشهایی از رخدادها ارائه كند و به قول معروف اذهان آنها را به سمتی سوق دهد كه خود می‌خواهد و نه آنچه كه واقعیت است..


صدا و سیما به عنوان رسانه‌ای كه باید ترازو صفتی پیشه كند و به جانبی متمایل نشود، این صفت را از دست داد.


هم ترازو را ترازو راست كرد


هم ترازو را ترازو كاست كرد


فرض كنیم ترازویی متمایل به جانبی باشد، این ترازو دیگر دروغگو است و وزن واقعی را بیان نمی‌كند تا آدمیان كالای خود را در آن توزین كنند. این گونه آدمیان به سمت ترازوی دیگر میل می‌كنند كه درجه انصاف و بی طرفی‌اش بیشتر از صدا و سیما باشد.


در چنین وضعیتی است كه استادی همانند آقای شجریان برمی‌آشوبد و آن نامه را می‌نگارد.


قطعا استادانی كه در بخش‌های رسانه‌ای سازمان صداو سیما تدریس و تحقیق می‌كنند افزونتر از نگارنده این سطور با مفهومی به نام «توازن» یا «بی‌طرفی» آشنا هستند. این مفهوم به همراه انصاف، و دقت و صحت،‌از جمله عناصر اصلی كار رسانه و خبر است و رسانه‌های بزرگ دنیا مرامنامنه‌های اخلاقی تفضیلی‌ای در توجیه كاركنان و خبرنگارانشان با چنین مفاهیمی دارند و بخشی مهم از آموزش روزنامه‌نگاری در دنیا به جا انداختن این مفاهیم در ذهن و ضمیر رسانه‌ها اختصاص دارد.


برای نمونه یكی از لوازم بی طرف بودن این است كه روزنامه نگار و رسانه وظیفه دارد نظرهای مهم در مورد یک موضوع را منعکس کند. اگر تنها موضع موافق انعكاس یابد و موضع مخالف آن موضوع منعكس نشود، تنها نیمی از داستان پوشش داده شده است(حقیقت فروشی یك سویه) و این گونه تصویری كه بیننده یا مخاطب از موضوع به دست می‌آورد، ناقص است و همان شیر بی‌یال و دم و اشكمی را می‌ماند كه از دید پهلوان كم طاقت(صدا و سیما)شیر است ،اما از دید مخاطب اندكی تیزهوش و متخصصان رسانه نه.


شیر بی‌یال و دم و اشكم كه دید


این چنین شیری خدا هم نافرید


این رفتارهای غیرحرفه‌ای سبب شد تا هر آدم منصفی بر‌آشوبد و نسبت به این رفتار واكنش نشان دهد. آقای شجریان هم یكی‌ از این افراد بود كه اتقاقا از منظر منافع ملی و از این زاویه كه آثاری كه خوانده است را برای همه ایرانیان خوانده و نه آن دسته از ایرانیانی كه صدا و سیما می‌پسندد، خواستار عدم پخش آنها شد.



سوم: اما آنچه كه اصل است و به گمان من آقای شجریان و همه اهالی موسیقی باید بر آن پای فشارند، همانا پی‌گیری و احقاق حق پخش آثارشان از سازمان صداو سیما است.


قانون حمایت از حقوق مولف و مصنف اگرچه در سال 1348 تصویب و متممی هم بر‌آن درسال 1352 افزوده شد، اما به دلیل‌آنكه دست‌اندركاران تدوین آن برخی از فحول و بزرگان فرهنگ‌ ایرانزمین بودند كه از این ناحیه آسیب‌های جدی دیده بودند، پس سعی كردند مواردی را بگنجانند كه همچنان پركاربرد و مورد وثوق محاكم قضایی برای مجازات متخلفان و رسیدگی به شكایت شاكیان است.


در بند 22 این قانون ‌آمده «آثاری كه برای نخستین بار درایران چاپ، یا پخش،یا نشر یا اجرا شده باشند و قبلا در هیچ كشوری چاپ یا نشر یا اجرا نشده باشند مورد حمایت این قانون قرار دارند » و در بند 23 این قانون نیزپیش بینی شده « هركس، تمام یا قسمتی از اثر دیگری را كه مورد حمایت این قانون است به نام خود یابه نام پدید آورنده ، بدون اجازه او ویا عالما عامدا به نام شخص دیگری غیر از پدید آورنده نشر یا پخش یا عرضه كند، به حبس تادیبی از شش ماه تا سه سال محكوم خواهد شد»درباره نهادهای حقوقی كه این قانون را زیر پا می گذارند نیز قانون سكوت نكرده است. در بند 28 همین قانون درباره اشخاص حقوقی تاكید شده است«علاوه برتعقیب جزایی شخص حقیقی مسئول كه جرم ناشی از تصمیم او باشد، خسارت شاكی خصوصی ازاموال شخص حقوقی جبران خواهدشد و در صورتی كه اموال شخص حقوقی به تنهایی تكافو نكندمابه التفاوت از اموال مرتكب جرم جبران می شود»


جالب توجه این كه ، فردی كه موجب احیای دوباره این قانون شد، آقای لاریجانی بود كه در دوره كوتاه تصدی اش در وزارت ارشاد ( پاییز 71)به رئیس وقت قوه قضاییه ( آیت الله یزدی) نامه ای نوشت واز وی درباره اعتبار قانون یاد شده پرسید.لاریجانی دراین نامه با اشاره به قوانین و مقررات مصوب اشاره كرده بود« برخی محاكم بدون توجه به این قوانین با متخلفین برخورد نمی نمایند» و د رپایان آورده بود« خواهشمند است دستور لازم در رعایت حق نشر ، حق تالیف، و حق نمایش فیلم سینمایی و آثار سمعی و بصری به محاكم را صادر فرمایید»


رئیس قوه قضاییه هم ضمن تایید چنین حقی در تمامی زمینه ها( كتاب، فیلم، آثار سمعی و بصری)درنامه ای به لاریجانی تاكید كرد«من با استفاده از این فرصت،‌به همه همكاران قضایی توجه می دهم كه طبق قانون و شرع در پرونده های مربوط به حق تالیف، تفهیم یك اثر، مثل اختراع ثبت شده و.. برخورد نموده واحكام حقوقی لازم را تنظیم و صادر نمایند»


آقای لاریجانی بعدها البته حق پخش آثار سینمایی كه خارج از سازمان تولید می شدند را بر قرار ساخت ،اما در زمینه پخش آثار موسیقایی هیچ اقدامی صورت نداد.


دردوره ریاست آقای ضرغامی بر سازمان صدا و سیما وی اختیارات كاملی به مدیر كل وقت مركز موسیقی( محمد حسین صوفی) داد كه در این زمینه اقداماتی صورت دهد.صوفی كار را تا آنجا پیش برد كه مقرركرد از این پس اگركسی بخواهد اثری از وی در شبكه های صوتی تصویری صداو سیما پخش شود،خود بایددرخواستی دهد. اما مشكل این بودكه وی هم درباره پرداخت حق پخش یا در اصطلاح بین المللی ( حق رایت) سخنی نگفت.



ماجرا به همین صورت پیش می‌رفت تا خانه فرهاد و همسرشان و البته وكیل پی‌گیر و سمجی به نام آقای شریعت نیا، از دست صدا و سیما به دادگاه شكایت كردند.


هفته اول مهرماه 1386 ،یحیی شریعت نیا در نشستی مطبوعاتی با روزنامه نگاران گفت كه «از شخص وزیر(وزیر ارشاد) و آقای ضرغامی( رئیس سازمان صداوسیما) در مورد پخش آثار بدون مجوز به دادگاه كاركنان دولت شكایت كردیم»و سپس گفت كه «عماد افروغ، ریئس وقت كمیسیون فرهنگی مجلس به عنوان حكم آنها برای پی گیری این ماجرا از صداو سیما تعیین شده است» وی البته اطلاعاتی اضافه بر نكات فوق در اختیار روزنامه نگاران قرار نداد اما خانم پوران گلفام، همسر فرهاد در گفت و گویی كه با نشریه هفتگی شهروند(شماره 49 هشت مهرماه) داشت گفت«4 سال پیش به پخش این آثار از تلویزیون اعتراض كردم ، كه سه سال قبل مدیر وقت مركز موسیقی صداو سیما( محمد حسین صوفی) پاسخی به اعتراض من داد ،اما بعد از آن ،یعنی وقتی كه ما خیلی سیستماتیك و با حضور وكیلی به نام آقای شریعت شروع كردیم كار را قانونمند جلو ببریم دیگر هیچ اتقاقی نیفتاد»


تا آنجایی كه نگارنده به یاد دارد وكیل خانه فرهاد كار را تا به آنجا پیش برد كه از آقای شاهرودی دستوری گرفتند برای تشكیل دادسرایی ویژه برای رسیدگی به پرونده و شكایت‌های اهالی هنر.اما متاسفانه به دلیل اختلافاتی كه در تداوم كار آقای شریعت نیا و خانه فرهاد به وجود آمد،‌ ایشان از وكالت خانه فرهاد به كنار گذاشته شدند.


آخرین اطلاعات نگارنده در این زمینه باز می‌گردد به گفت و گوی چند روز پیش با آقای شریعت‌نیا كه گفتند بعد از‌ آنكه آقای افروغ به عنوان حكم انتخاب شدند‌، قرار بود كمیته‌ای مشترك( یك تن از خانه فرهاد، یك تن از دایره حقوقی صدا و سیما و یك فرد بی طرف) تشكیل شود و این كمیته با معیار قراردادن میزان و زمان پخش آثار زنده‌یاد فرهاد مهراد، ملاكی اولیه برای پرداخت حقوق مادی و معنوی سایر آثاری كه خارج از سازمان تولید می‌شوند، را تعیین كنند.


پیش از همسر فرهاد، هنرمندان دیگری نیز به پخش بدون اجازه آثار خود از صدا وسیما معترض بودند كه نمونه شاخص آن نامه جدل خیز محمد رضا شجریان به علی لاریجانی ، رئیس وقت سازمان صدا و سیما در بهمن سال 75 بود كه از وی خواست به شبكه های مختلف رادیو و تلویزیون دستور دهد به جز دعای ربنا و نیز مثنوی افشاری كه در ایام ماه رمضان و هنگام افطار از شبكه های مختلف پخش می شد، از پخش آثار دیگر وی خودداری كنند. وی دراین نامه همچنین به سیاستهای سازمان در پخش آثار موسیقی حمله كرد و گفت:«سازمان صدا و سیما موظف است برای پخش آثار هنرمندان از آنان كسب اجازه كند و حقوق مادی آثارشان را هم برای هر نوبت پخش آثارشان رعایت كند» و سپس ادامه داده بود كه « چگونه است كه بدیهی ترین حقوق مالكیت حقوقی كه مورد تاكید قوانین جاری كشور است زیر پاگذاشته می شود؟ »


پس از شجریان هنرمندان شناخته شده دیگری چون حسین علیزاده، پرویز مشكاتیان و... به نحوه استفاده از آثارشان در شبكه های مختلف معترض شدند.اما هیچ كدام از این اعتراضات گوش شنوایی پیدا نكرد


در مقابل تقاضای شجریان آثار وی برای مدتها از شبكه های مختلف پخش نشد،اما رئیس وقت سازمان صد او سیما ونیز مدیران زیر دستش هیچگاه به صرافت نیفتادند ، به دنبال ایجاددایره ای حقوقی در سازمان مربوطه برای حل و فصل چنین دعاوی باشند .این درحالی است كه چه از نظر قانونی و چه به لحاظ فتاوایی كه از سوی مراجع تقلید درباره غیر شرعی بودن این كار وجود دارد، صداوسیما باید بابت پخش آثاری كه در این سازمان تولید نشده اند، به مصنفان و شركتهای تولیدی حق پخش پرداخت كند.


نكته دیگری كه سبب می شود ، تا سازمان صداو سیما بدون هیچ پروای قانونی و شرعی و اخلاقی به پخش این آثار مبادرت كند،انحصاری بودن این رسانه است. آنها معتقدند پخش اثری از صداو سیما تبلیغ این كار است و اگر كسی نخواهدبایدنامه مكتوب بنویسد تا جلوی پخش آن گرفته شود.


بخشی دیگر از نقطه ضعف موجود به نبود دادگاه خاص حق مولف و مصنف و آثار هنری بازمی گردد كه به نظر می رسد با توجه به تخصصی شدن برخی دادگاهها در چند سال اخیر و فشاری كه از سوی نهادهای هنری دراین زمینه وجود دارد،‌این دادگاه هم در آینده نزدیك شكل بگیرد.


در زمینه موسیقی البته كم كاری نهادهای مدنی این حوزه نیز بی تاثیر نیست؛خانه موسیقی كه ده سالی از شكل گیری آن می گذرد، تا كنون هیچ اقدامی دراین زمینه صورت نداده است ، جز اشاره‌ای كوتاه در بیانیه سال قبل خود كه قرار است پی‌گیر این موضوع شود.

برخورد وزارت ارشاد در این زمینه دوگانه بوده است. این وزارتخانه هر چقدر در زمینه قاچاق فیلم انرژی صرف كرد در این زمینه رفتاری منفعلانه داشته است.

اكنون و با سخنانی كه وكیل آقای شجریان درباره برخی از جزییات این پرونده بیان كرد و تجربه‌ای كه در ماجرای پی‌گیری خانه فرهاد و آقای شریعت نیا به دست آمد،‌بر اهل هنر و به خصوص نهادهای صنفی موسیقایی است كه به شكلی مجدانه این ماجرا را پی‌گیرند و اتفاقا تنها به شكایت اكتفا نكنند.

به گمان من خانه موسیقی به عنوان نهادی صنفی و با توجه به اینكه استاد شجریان رئیس شورای عالی آن هستند، باید چندین مسیر را برای دستیابی به این هدف انتخاب كند كه اتفاقا مهمترینش شكایت به دادگاه نیست، بلكه برگزاری نشستی با آقای ضرغامی و یا دایره حقوقی صدا و سیما و دست‌یابی به توافقی برای به انجام رساندن كار نیمه تمام آقای شریعت‌نیاست و رسیدن به حداقل استانداردی برای احقاق حقوق اهل موسیقی كه به گمان من با شكل دهی كمیته‌ای برای پی‌گیری همه جانبه این ماجرا می‌تواند به سرا و سرانجامی نیكو برای اهالی موسیقی بینجامد.


این مطلب در ویژه نامه روزانه روزنامه اعتماد منتشر شده است.
لینك مطلب: http://norooznews.org/news/13180.phpمنبع : نوروز